بازم میگم چون خیلی طولانیه همینطور نخونده هم نظر بدید قبوله!
اینم یه نمایشنامه دیگه که به سفارش همونجا نوشتم!
نمایشنامه
روان گردان

پدر[در حالي كه كمرش را گرفته و آه و ناله مي كند روي صندلي مي نشيند و روزنامه را بر مي دارد و مي خواند] : پسري پدرش را كشت! پناه بر خدا! عجب دور و زمونه اي شده ها! اكس باعثش بوده؟ اكس ديگه چيه؟ قرص اكس عوارض جبران ناپذيري دارد؟! [از توی روزنامه این ها را دارد می خواند] [ سرش را از روی روزنامه بالا می آورد و با خودش می گوید] عجب چیز خطرناکیه این قرص اسک! این قرص اسک از این قرص های شادی آور هم خطرناک تره!
پسر[ با استرس زياد وارد مي شود و دستانش را پشتش قايم كرده انگار كه مي خواهد چيزي را از پدر پنهان كند]: سلام!
پدر[بي توجه به خواندن روزنامه ادامه مي دهد] :عوارض مغزي ، عوارض قبلي! [سرش را از روی روزنامه بالا می آورد] سلام پسرم. این مقاله رو حتما بخون. چقدر عوارض داره اين قرص اسك!
پسر[ ناخود آگاه جواب مي دهد]: نه اصلاً هم عوارض نداره!
پدر: چي ميگي؟ اينجا نوشته كه اگه بخوري مخت كلا تعطيل ميشه. [سرش داخل روزنامه است]
پسر: كامبيز ميگه اينا همش حرف مفته!
پدر: تازه فقط مغز نيست که. از قلب و جيگر و كليه گرفته تا انتهاي روده بزرگ عوارض داره! تازه اینجا نوشته پسري بعد از خوردن اسك پدرش را بجاي توپ از طبقه هفتم به پائين پرت كرده!
پدر[ ناگهان با تعجب و وحشت به پسرش نگاه مي كند و می گوید]: تو اسك خريدي؟ تو مي خواي منو از طبقه هفتم پرت كني پائين؟
پسر: اِ... بابا... ما كه خونه مون يك طبقه اس!
پدر[ كه خيالش راحت مي شود] : راست مي گي ها! [ و به روزنامه خواندن ادامه مي دهد]
پسر[روي صندلي مي نشيند و چيزي را كه پشتش مخفي كرده روي ميز و زير دستمال كاغذي مي گذارد]: خوب اگه عوارض هم داشته باشه بلاخره جوونا براي شادي کردن بايد يه كاري بكنند ديگه!
پدر: چه غلطا! ما جوون بوديم اين چيزا نبود که. من يادمه ما اون موقع روغن زرد مي خورديم!
پسر : چه ربطي به شادي داره آخه؟!
پدر:خيلي ربط داره، مگه نشنيدي از قديم گفتن زبان سرخ، روغن زرد مي دهد بر باد!
پسر[كه از جفنگيات پدر خسته شده با خودش مي گويد]: خوب ما كه تفريحي نداريم.
پدر:تفريح ندارين؟ اون پلن استن ...پلن اسمن...پلن اسپنشن!
پسر: پلي استيشن؟
پدر: آره همون رو كي برات خريد[ به پايش مي زند] بشكنه اين دست كه نمك نداره!
پسر: خوب آره ولي همش كه نميشه پلي استيشن بازي كرد.
پدر: مگه زمان ما پلي استيشن بود، اصلاً اين چيزا نبود،ما فقط روغن زرد مي خورديم!
پسر[ به شكم پدر اشاره مي كند] : معلومه زياد هم خوردين!
پدر: در ثاني دليل نميشه كه آدم بره معتاد بشه!
پدر[ با دقت به چشمان پسر اشاره مي كند، ازجا مي پرد و با صداي لرزان]: تو معتاد شدي!
پسر[ شوك زده]: چي ميگي بابا، كي معتاد شده؟
پدر: [ به سمت پسرش می رود و بازوهایش را تکان می دهد] اي خدا بدبخت شديم بچم معتاد شده. بگو «شریان های شش؟!»
پسر: شریان های شش!
پدر: [ با خودش زمزمه می کند] تو حرفهاش هم که «ش» زیاد استفاده می کنه! بیچاره شدیم رفت! [خطاب به پسر] يالا برو اون طناب رو بيار ببندمت به تخت!
پسر: بابا داشتيم در مورد اكس صحبت مي كرديم ها.
پدر[كمي به فكر فرو مي رود و بعد دوباره داد مي كشد]: تو اسکي شدي!
پسر: آخه رو چه حسابي؟
پدر: دست هات رو تكون بده!
پسر: چي؟
پدر: بهت ميگم دست هات رو تكون بده!
[ پسر دست هايش را از بدنش دور مي كند و تكان مي دهد]
پدر[ با هيجان]: ديدي! ديدي گفتم اين حركات موزون از عوارضشه! بايد زنگ بزنم به اورژانس[ گوشي را بر مي دارد و شماره مي گيرد] الو الو ...اورژانس؟ اونجا اورژانس نيست؟ خوب اگه اورژانس نيست چرا تو برمي داري؟ عجب آدم هاي نفهمي پيدا ميشن ها!
[گوشي را مي گذارد و دستش را روي شكمش مي گذارد]:آخ آخ بچه! بابات رو دق مرگ كردي باز قلبم داره پيچ مي خوره! الآنه که آنپلنگتوس کنم!
پسر: دكتر كه گفت شما قلبتون سالمه فقط معده تون ناراحته! که گفت اونم از پرخوریه!
پدر: پسره ي بي تربيت پاشو ! پاشو! برام يه ليوان آب بيار! [پسر غرولند كنان بلند مي شود و مي رود]
پدر [ با خودش]: ما جوون بوديم برو بازويي داشتيم تو آينه خودمون رو مي ديديم روحمون شاد ميشد! حالا اينجا افتاديم هي قرص كمر درد و هي قرص پادرد و... اصلا كو اين قرصهام؟ [ دستش را روي ميز مي كشد و بيننده تصور مي كند كه همان قرص زير دستمال كاغذي را پيدا كرده است]
[پسر مي رسد و ليوان آب را مي دهد و پدر قرص را بالا مي اندازد و مي خورد]
پسر [وحشت زده ]: نخور ! نخور!
پدر : چي رو نخورم؟ قرص ملين بود!
پسر: نه، اون روانگردان بود!
پدر : [ با آرامش] خوب همونه ديگه! روان مي كنه!
پسر : [ با نگراني] نه اكس بود، اكس!
[پدر وحشت زده گلويش را مي گيرد و از روی مبل بلند می شود و دو دستش را مثل کسانی که اکس خورده اند به هوا پرت می کند!]
[صداي موزيك تكنو پخش مي شود] [ پدر شروع به حركات موزون مي كند و مي خواند:] دنيا ديگه مث تو نداره! [پدر قاط زده و سنتي هم مي خواند] : مرغ سحر ناله سر كن... نه داره نه مي تونه بياره! [پدر به پشت روي زمين مي خوابد و پاهايش را در هوا مي چرخاند با همان آهنگ مي خواند:] گوشت ارزون شده؟! [پدر بلند مي شود چند تا گردن مي آيد و همانطور مشغول حركات موزون است.]
پسر [كه از حركات پدر متعجب شده روي ميز نگاه مي كند و قرص خودش را پيدا مي كند و با فرياد به پدر مي گويد] : بابا قرص اكس اينجاست، شما همون قرص ملينت رو خوردي!
[صداي تكنو قطع مي شود]
[پدر خودش را از تك و تا نمي اندازد و با اعتماد به نفس از پسر مي پرسد]: مطمئني؟
پسر: آره ايناها اكسه اينجاست. [كف دستش را نشان مي دهد]
پدر: ببين اينا يك سري از عوارض اسك بود كه بهت نشون دادم! بنابراين اون قرص اكس رو بده من تا برم بندازمش توي دستشويي! بده پسر خلم!
پسر[ قرص را مي دهد و دچار احساسات مي شود، پدر را به زور در آغوش مي گيرد و با گريه]:پدر من اشتباه كردم ، اين كامبيز منو گول زد،گفت اكس هيچ خطري نداره!
پدر [كه تحت فشار است]: اشكالي نداره بالاخره همه ممكنه اشتباه كنن، خوب حالا ديگه ولم كن!
پسر[بي توجه به حرف هاي پدر با گريه]:من اشتباه كردم!
پدر [ در حالي كه شكمش را گرفته، با صداي لرزان]: عيب نداره پسرم حالا بابات رو ول كن يه كار كوچيك براي بابات پيش اومده!
پسر[بي توجه به حرف هاي پدر با گريه]: نه پدر،من اشتباه كردم!
پدر [ تحت فشار شديد]: فكر كنم اين قرص ملين داره اثر ميكنه!
پسر[بي توجه به حرف هاي پدر، پدرش را ول نمی کند و با گريه می گوید]:منو ببخش پدر!
پدر [ با فرياد] اينقدر منو فشار نده الان منفجره ميشم!خيلي خوب، خيلي خوب بخشيدمت [پدر خودش را از دست پسرش خلاص مي كند و با سرعت از صحنه خارج مي شود]
[و در حال خارج شدن از صحنه شكمش را مي گيرد]: آخ....آخ...