آخرين وصاياي يك كهنه كار سياسي در بستر مرگ!
پدر: اهه ...اهه...اهه
فرزندان: بله پدر، بله پدر، بله پدر، بله پدر،بله پدر( پنج تا بچه داشته!)
پدر: ن...ن...
فرزند اول: نفت ! پدر ميگه نفت اساس سياسته! بايد بر نفت مسلط بشيم تا قدرت توي مشتمون باشه!
پدر: پ...پ...
فرزند دوم: پارتي!پدر از ما ميخواد كه توي همه دستگاه ها پارتي داشته باشيم تا اراده مون همه جا جاري باشه!
پدر: ا...ا...
فرزند سوم: احزاب! بايد توي همه احزاب نفوذي داشته باشيم تا جريان هاي سياسي رو هدايت كنيم!
پدر: ر...ر...
فرزند چهارم: رانت ! رانت حرف اول رو توي پيشبرد كارها مي زنه!
پدر: ش...ش...
فرزند پنجم: شبكه مافياي قدرت! بايد جايگاهمون رو توش مستحكم كنيم تا آينده مون تضمين بشه!
پدر: اك...اك...
فرزند اول: اك؟ اكبر جوجه؟ غذاهاش خوبه؟ از اونجا غذا بگيريم؟
فرزند دوم:اكرام ايتام ؟ بابا بهت نمياد ها؟
فرزند سوم: اكتبر ؟ مذاكرات هسته اي ماه اكتبر؟
پدر: ور...ور...
فرزند اول: ور؟ ور يعني چي؟ ور اندازي كنيم؟ اون كه براندازيه!
فرزند دوم: ور شكست نكنيم؟
فرزند سوم: ورزش كنيم؟
فرزند چهارم: ورق بازي نكنيم؟
فرزند پنجم:اي بابا يكي بره يك قلم كاغذ بياره ببينيم چي ميخواد بگه.
فرزند اول: بيا پدر بنويس، بنويس تا نسلهاي بعدي هم بتونند از انديشه هات استفاده كنند!
و پدر مي نويسد: نفهم! پاتو از روي شيلنگ اكسيژن وردار!