سينماي ايران را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
- به نظر شما «نقطه ضعف قابل توجه» سينماي ايران چيست؟
سينماي ايران نقطه ضعف ندارد c
سينماي ايران ضعف ندارد c
سينماي ايران نقطه ندارد c
سينماي ايران قابليت توجه ندارد! c
- بعد از اينكه شنيديد «اخراجي ها» پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماي ايران شده است چه حسي پيدا كرديد؟
تحير c تأثر c تأسف c تحير و تأثر توأم با تأسف c
- غير منتظره ترين سكانس پاياني فيلمي كه ديده ايد چيست؟
عروسي در پايان فيلم c
دستگير شدن آدم بدها و عروسي در پايان فيلم c
خوشحالي آدم خوب ها و عروسي در پايان فيلم c
دو تا عروسي در پايان فيلم! c
- كدام صحنه از فيلم هاي دفاع مقدس شما را بيشتر تحت تأثير قرار مي دهد؟
ديالوگ «حاجي! سيدت رو كشتن!» c
پرپر شدن يك گردان عراقي با يك خشاب ژ 3 c
حضور يك حاجي اتوكشيده با موهاي سشوار شده در وسط معركه جنگ c
- چرا جايزه زرشك طلايي از سينماي ايران حذف شد؟
بخاطر لابي صنف كشك فروشان براي تغيير نام جايزه به كشك طلايي c
درگيري فيزيكي تعدادي از كشك فروشان با زرشك كاران و دخالت پليس c
ايجاد شانتاژ و ترور شخصيت رئيس اتحاديه زرشك كاران توسط گروهي كشك فروش نما! c
- به نظر شما چه چيزي باعث شد تا فيلم «محسن مخمل دوز» جوايز جشنواره ها را درو كند؟
وجود حس نوستالوژيك رئال محور در بطن ميزانسن ها c
به تصوير كشيدن آلام و رنجهاي مارمولك هاي كوير لوت c
ارسال اشتباهي فيلم آن دوربينش كه مدتي در كوير لوت گم شده بود به جشنواره c
- چه چيزي باعث شد كه مهتاب كرامتي به عنوان سفير صلح سازمان ملل انتخاب شود؟
چون رنگ چشمانش با رنگ پرچم سازمان ملل سِت بود c
چون نماينده سازمان ملل در ايران تا آن موقع هنوز مهناز افشار را نديده بود c
به ساير دلايل مهم! c
- به نظر شما علت استقبال گسترده از سينماي ايران در افغانستان چيست؟
چون مردم بحران زده افغانستان با سينماي پريشان احوال ايران همذات پنداري مي كنند! c
فشار چنگ باعث بروز بيماري هاي افسردگي، پوچ گرايي «خود مزخرف پنداري!» و درنتيجه گرايش به سينماي ايران شده است c
- CD مجاز فيلم هاي ايراني را چگونه تهيه مي كنيد؟
بقالي سر كوچه مون باقي پول رو CD ميده c
اصغر آقاي ماست بند CD اوريج آيينه مياره، از اون مي گيريم c
ما خودمون از روي پرده مي گيريم توزيع مي كنيم! c
- چقدر براي سينما رفتن هزينه مي كنيد؟
اينقدر c اونقدر c چقدر؟!! c برو بابا دلت خوشه! c
- در كل سينماي ايران را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
خوبه! فقط مدتش رو بيشتر كنيد c (بي خودي دنبال گزينه ديگه اي نباشيد! اين سئوال يك گزينه داشت!)
يادداشت هاي قبل از خودكشي

خداحافظ!
خداحافظ اي زندگي!
خداحافظ اي دانشگاه!
خداحافظ اي جزوه هاي من!
خداحافظ پريسا! تو تنها عشق من بودي. خداحافظ مهسا. تو هم همينطور!
آ آ آ ه . . . غمها بر دلم تازيانه مي زند و تضادها روحم را مي گزد و مقراض تناقض (به قول يكي از دوستانم) يك كارهاي خاصي مي كند! مگر يك جوان چقدر گنجايش تحمل ناملايمات روحي دارد.
مگر چقدر ظرفيت پذيرش درد و رنج و فشار رواني دارد. چه كسي گفته من رواني هستم؟
اصلاً هم رواني نيستم، فقط قبلاً وقتي چاي شيرين مي خوردم كمي چشمم درد مي گرفت، اما از وقتي قاشقش را در آوردم بهتر شدم.
كجا بوديم؟... بله داشتم مي گفتم مگر روح حساس يك جوان تا به كجا طاقت اينچنين كج انديشي و تحجري را دارد، اين همه پارادوكس را مگر مي توان با تساهل و تسامح ناديده گرفت؟
وقتي اندوه درونت را با مشاور رواني ات واگويه مي كني و بعد متوجه مي شوي كه او دارد چرت مي زند چه بايد كرد؟
وقتي آقازاده اي بر پرادو بر مي نشيند و همكلاسي هايش در ايستگاه اتوبوس انگشت حيرت در بيني حسرت فرو برده اند چه بايد كرد؟
وقتي وكلاي ملت همه را به صرفه جويي فرا مي خوانند و خود يك كارت سوخت اضافه مي گيرند چه بايد كرد؟
وقتي وسط چت كردن با «شيما» اينترنت ده بار ديسكانكت مي شود چه بايد كرد؟
وقتي بعد از تلاش بسيار در دانشگاه قنبرآباد قبول مي شوي و مي بيني رفيق شوتت كه پدرش عضو هيئت علمي است، به پايتخت انتقالي گرفته چه بايد كرد؟
با سيم كارت دولتي كه MMS نمي فرستد چه بايد كرد؟... چه بايد كرد؟....
آه... روح خسته ي من پاسخي براي اين پرسش ها نمي يابد، مگر مرگ كليد حل اين معما باشد.
پس بدرود اي زندگي!...